تبليغاتX
تنهایی بهتر از گدایی عشق است stretchtofit="true" loop="true" enablecontextmenu="false" showcontrols="true" height="165" width="135" name="WMP1">
تنهایی بهتر از گدایی عشق است
درد دل های عاشقانه شعر موزیک طنز و..........
جمعه پانزدهم تیر 1386 10:57

نامه ای برای عشقم و تمام دنیام

ميخواهم برايت يك نامه عاشقانه بنويسم و در آن بگويم كه چقدر دوستت دارم و چقدر میخواهم
كه هميشه با من بماني و هيچگاه تنهايم نگذاري، اما ناگهان متوجه شدم كه در عشق ما كه

اينگونه حرفها جايي ندارند! عشق ما يك عشق پوياست، عشقي كه هر روز نياز به تولدي دوباره

دارد و هيچگاه بيكار نيست و هيچوقت از تنبلي چاق نميشود. عشق ما اگر روزي طلوع نكند،

ميميرد. عشق ما عشقي است فراتر از فداكاري و وفاداري و اجبار...

براي همين بجايش ميگويم، عزيزم، با من بمان فقط تا روزي كه لياقتت را دارم. و اگر روزي

احساس كردي كه من لياقتت را ديگر ندارم، حتي اگر مطمئن بودي كه هيچ كسي را در تمام دنيا

بهتر از من براي خودت هرگز پيدا نخواهي كرد، تنهايم بگذار و دقيقا همين را هم از من بخواه...

دوستت دارم چون تا وقتي با تو هستم، بهتريني هستيم كه ميتوانيم "من و تو" باهم باشيم.
عاشق تو
مسلم

نوشته شده توسط مسلم | موضوع: | لينک ثابت |

جمعه پانزدهم تیر 1386 10:36
  عشق یعنی خود را تماما بخشیدن

عشق یعنی وقف کردن بی چشم داشت خویش. عشق یعنی خود را تماما بخشیدن به این امید که عشق ما در معشوق عشق بیافریند. عشق عملی براساس ایمان و اعتقاد است و او که ایمان و اعتقاد کمی دارد، از عشق نیز چیزی نمی داند. عشق کامل عشقی است که هر آنچه دارد می بخشد و چیزی در مقابل طلب نمی کند. مسلما این عشق با مسرت، آنچه را به او ارزانی می شود می گیرد، هر چه بیشتر بهتر، اما هرگز تقاضای گرفتن آنرا نمی کند. زیرا اگر انتظاری نداشته باشی و چیزی نخواهی هرگز فریب نمی خوری و مایوس نمی گردی. تنها زمانی که عشق طلبکار می شود درد از راه می رسد.

این عبارات بنیانی و ساده ای است، اما در عمل به واقع سخت و دشوار است. در میان ما آدمهای زیادی وجود ندارند که آنقدر با اعتماد باشند و در ازاء عشق بخشیدن، چشم داشتی نداشته باشند. جای تعجب نیست، از کودکی به ما آموخته اند که در برابر هر تلاش و کوششی در انتظار پاداشی باشیم. اگر کاری می کنیم طالب مزدی هستیم و گرنه دست از کار می کشیم. اگر نهالی می نشانیم، انتظار گل و میوه است و گرنه، نهال را بر می کنیم. اگر در برنامه ای وقت خود را سرمایه گذاری می کنیم در انتظار رضایت خاطری، یا تعریفی خواهیم بود، و گرنه از انجام دوباره آن سرباز می زنیم. در واقع انتظار پاداش، تنها انگیزه یادگیری است.

اما عشق از مقوله دیگری است، عشق تنها وقتی عشق است که بی چشم داشت ارزانی شود. مثلاً نمی توانی اصرار داشته باشی کسی را که دوست می داری حتما عاشق تو باشد، حتی فکرش هم خنده دار است، با این حال به طور ناخودآگاه این راهی است که بیشتر مردم در آن زندگی می کنند. اگر به راستی عاشق باشی، چاره ای نداری جز اینکه به راستی مومن باشی، اعتماد کنی، بپذیری و امیدوار باشی که عشق تو را پاسخی هست. اما هرگز اطمینان کامل و تضمینی وجود ندارد. اگر قرار باشد کسی برای عاشق شدن صبر کند تا از دریافت میزان عشقی مساوی مطمئن گردد، شاید ناگزیر باشد همه عمر در انتظار بماند.

در واقع اگر کسی در قبال عشقی که ارزانی می کند، چشم داشت داشته باشد مسلما در پایان مایوس می شود، زیرا بعید است که خیلی از آدمها بتوانند همه نیازهای او را برآورده سازند، حتی اگر عاشق و شیدای او باشند!

سکوت من وتو.......
تب عشق بود ميان من و تو
تبی که حتی با باران وفا نيز آرام نمی شد و به تاراج رفتن کلام من و تو تا که هيچ چيز بجز سکوت در ميان ما نماند . چهره هايی آرام اما قلبی آشفته و روحی آکنده از حرف من و تو . و در اين بی واژگی و بی کلامی من در اشکهايم غوطه ور بودم و تو تنها نگاهت بدرقه اشکهايم بود و تو با نگاهت اشکهای دلم را پاک کردی وقتی که گونه هايم را نوازش ميکرد

نوشته شده توسط مسلم | موضوع: | لينک ثابت |

جمعه پانزدهم تیر 1386 10:31
آن را ببوس و کنار بگذار

مردی از روی شدت عصبانیت بر چهره بودا تف کرد. او یک برهمن بود و سخنانی که بودا بر زبان رانده بود، سخت کاهنان را برآشفته بود. بودا چهره اش را پاک کرد و از آن مرد پرسید: آیا حرف دیگری هم برای گفتن داری؟ آنادا، شاگرد بودا، به شدت عصبانی شد. او چنان غضبناک بود که از بودا درخواست کرد: اجازه دهید حقش را کف دستش بگذارم. زیادی گستاخی می کند! من تحمل آن را ندارم.

بودا گفت: اما او که بر صورت تو تف نینداخت. صورت، صورت من است.ثانیاً، درست به این مرد نگاه کن! ببین در چه تنگنای بزرگی قرار دارد-خوب به صورتش نگاه کن! با او احساس همدردی کن! او می خواهد چیزی را به من بگوید، ولی کلمات از بیانش عاجزند. این مشکل من هم هست، مشکل تمام طول عمرم- و این مرد را دچار همین وضعیت می بینم! دلم می خواهد چیزهایی را که به آن رسیده ام بازگویم، ولی نمی توانم، زیرا زبان از گفتنش قاصر است. این مرد هم در همین مخمصه گرفتار است: او چنان خشمگین است که هیچ واژه ای، هیچ عملی، نمی تواند خشمش را بیان کند- درست مثل من که چنان عاشقم که هیچ واژه ای، هیچ عملی، نمی تواند آن را بیان کند. من مشکل این مرد را می فهمم-خوب نگاه کن.

آن مرد نمی توانست چیزی را که شنیده است، باور کند. او بسیار غافلگیر شده بود. اگر بودا با مشتی بر صورتش جوابش را می داد و یا آنادا به جانش می افتاد، آنقدرها جا نمی خورد. دیگر جایی برای یکه خوردن باقی نمی ماند، همه چیز قابل انتظار می بود. چنان واکنش طبیعی می بود. اما بودا به حالش دل سوزاند، مشکلش را درک کرد

آن مرد راهش را گرفت و رفت، اما شب نتوانست چشم برهم بگذارد. او درباره وقایع آن روز سخت به فکر فرورفت و چند و چون قضایا را سبک-سنگین کرد و بعد احساساتش شدیداً جریحه دار شد و تازه به خطای خود پی برد. زخمی در دلش دهان باز کرد.

او صبح زود سراسیمه خود را به بودا رساند، به پایش افتاد و برپاهایش بوسه زد و بودا رو به آنادا کرد و گفت: «نگاه کن، دوباره همان مشکل!اکنون او برایم شدیداً احساس دلسوزی می کند و از بیان این احساس در قالب واژه ها عاجز است. او پاهایم را لمس می کند. انسان چنین عاجز و درمانده است. هر احساسی، بیش از حدش قابل انتقال از طریق واژه ها، نیست. باید حرکات یا اشاراتی یافت که برآن دلالت کند.نگاه کن.

و آن مرد شروع کرد به گریه کردن و گفت: قربان، مرا عفو کنید، من بی اندازه متاسفم. انداختن آب دهان به مرد شریفی چون شما حماقت محض بود.

بودا گفت: فراموشش کن! دیگر نه آنکه بر او آب دهان انداختی، هست و نه آنکه آب دهان انداخت. تو آدم تازه ای هستی. من هم آدم دیگری هستم!نگاه کن! این خورشید که در حال طلوع است، تازه است. همه چیز تازه است. دیروز دیگر وجود ندارد. آن را ببوس و بگذار کنار! و من چطور می توانم عفو کنم؟ چون تو هیچوقت برروی من آب دهان نینداختی. تو برکسی آب دهان انداختی که در گذشته است
نوشته شده توسط مسلم | موضوع: | لينک ثابت |

سه شنبه پنجم تیر 1386 13:17

نوشته شده توسط مسلم | موضوع: | لينک ثابت |

جمعه یکم تیر 1386 15:44
در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست

دکتر علی شریعتی

نوشته شده توسط مسلم | موضوع: | لينک ثابت |

جمعه یکم تیر 1386 15:42
 

عاشقي يعني نشستن زيرحسرت شقايق با چشاي خيس و گريون بري تا نبض دقايق عاشقي يعني گذشتن از زمان و هر زميني چشماتو همش ببندي تا كه غير اون نبيني عاشقي يعني رسيدن به دل و خون جگرها راضي باشي به گل زرد بگذري تو از اگرها عاشقي يعني شمردن شبارو دونه به دونه توي خوابت تو بگردي پي اون خونه به خونه.

قانون شاد زيستن 1)هرگز متنفر نشو حتي از اون کسی که دوستش داشتی ولی حال نداری ۲) بسيار بخند حتي براي کسی که در بقلش گريه کردی 3)هميش لبخند بزن حتي بکسی که ازش متنفری 4)نگران نباش حتي اگر ديدی دست رفيقت تو دست ديگريه 5)از ديگران کم انتظار داشته باش 6)ساده زندگی کن 7)دوست خوبی داشته باش چون تنها دوسته که برات ميمونه

عشق با روح شقایق زیباست عشق با حسرت عاشق زیباست عشق با نبض دقایق زیباست عشق در حسرت دیدار تو زیباست

هرگاه که خدا تو را به لبه پرتگاه برد به او اعتماد کن.زیرا یا تورا از پشت می گیرد یا به تو پرواز کردن را خواهد اموخت

ازم پرسيد: دوستم داري؟ گفتم آره...گفت چقدر؟ گفتم از اينجا تا خدا...اشک تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتي که خدا از همه چيز به ما نزديک تره!!!

داشتيم تو جاده ميرفتيم که چشمم افتاد به يه تابلو که روش نوشته بود : دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـــل

نه!نرو!صبر کن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم .....صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو

نردبان این جهان ما و منی است .........عاقبت این نردبان افتادنی است هر که بر این نردبان بالا نشست .........استخوانش سخت تر خواهد شکست

براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت سومي....... کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايي.

یه روز دوستی از عشق پرسید: فرق ما دو تا چیه؟
عشق گفت: تو با یه سلام شروع میشی ولی من با یک نگاه
عشق از دوستی پرسید: حالا از نظر تو فرق ما دو تا چیه؟
دوستی گفت: مت با یه دروغ تموم میشم و تو با مرگ

داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت. ( لهستاني)

دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح ميدهد( ايتاليايي)

داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي ( فرانسوي

هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشمهايت ( ضرب المثل)

مردي كه به خاطر پول زن ميگيرد، به نوكري مي رود. ( چيني)

لياقت داماد، به قدرت بازوي اوست. ( يوناني)

زن عاقل با داماد بي پول خوب ميسازد ( انگليسي)

درباره مادر عروس تحقيق كن 0 آذربايجاني)

براي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني( چيني)

اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در درست بگير ( اسپانيايي)

اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار( تركي)

ازدواج مقدس ترين قرارداد ها محسوب ميشود( ماري آمپر)

ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است. ( سقراط)

ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود ( بورنز)

با زني ازدواج كنيد كه اگر مرد بود، بهترين دوست شما مي شد. ( بردون)

با همسر خود يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلا نخواندي.( سوني اسمارت)

براي يك زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد كر باشد و زن لال ( سروانتس)

تا يك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند.(اسمايلز)

پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آن ها را ببنديد. (فرانكلين)

خانه بدون زن ، گورستان است. ( بالزاك)

تنها علاج عشق، ازدواج است. ( آرت بوخوالد)

ازدواج عبارت است از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي، سه سال جنگ و سي سال تحمل. (تن)

عشق سپيده دم ازدواج است . ازدواج شامگاه عشق ( بالزاك)

مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند، فقط موفق مي شوند با آن ها ازدواج كنند.( بن بيكر)

با ازدواج مرد روي گذشته اش خط ميكشد و زن روي آينده اش ( سينكالويس)

خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست ميايد( پاستور)

ازدواج كنيد، به هر وسيله ي كه مي توانيد، زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شديد فيلسوف بزرگي مي شويد( سقراط)

قبل از رفتن به جنگ يكي دوبار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن ( لهستاني)

مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. (كارول بيكر)

با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن ( شارل بودلر)

دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نه قسمتش روي گذشت از خطا ( اسكاتلندي)

اصل و نصب مرد وقتي مشخص ميشود كه آن ها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا ميكنند.(برنارد شاو)

سازنده‌ترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن. پرمعني‌ترين كلمه ما است ... آن را به كار ببر.عميق‌ترين كلمه عشق است ... به آن ارج بنه. بي رحم‌ترين كلمه تنفر است ... از بين ببرش. سركش‌ترين كلمه حسد است ... با آن بازي نكن. خودخواهانه‌ترين كلمه من است... از آن حذر كن. ناپايدارترين كلمه خشم است... آن را فرو ببر. بازدارنده ترين كلمه ترس است ... با آن مقابله كن. با نشاط‌ترين كلمه کار است ... به آن بپرداز. پوچ ترين كلمه طمع است ... آن را بكش.

زیبایی عشق به سکوت است نه به فریاد / زیبایی عشق به تحمل است نه به خرد شدن و فروختن / عشق خیالی است که اگر به واقعیت بپیوندد تمام شیرینی اش را از دست می دهد .

توی زندون قلبت اینقدر شلوغ می کنم و زندانی ها رو اذیت می کنم تا مجبور بشی منو بندازی توی انفرادی قلبت.
?
خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم دیدم تمام اشکهایم را برای به دست اوردنت ریخته ام .

روزهای بودنش همه با او بیگانه بودند نه شاخه گلی برایش می اوردند نه برایش می خندیدند و نه برایش می گریستند . وقتی رفت همه اومدند برایش دسته گل اوردند سیاه پوشیدند و برای رفتنش گریستند شاید تنها جرمش نفس کشیدن بود.

همیشه بودی و هستی انتخاب اخرینم
در دنیا چهار چیز رو دوست دارم:
در اسمان خدایم
در زمین وطنم
و در وطن قلبم
و در قلبم تو را.

از شمع 3 چیز یاد گرفتم:ایستاده بمیرم...بی صدا بمیرم...پای دوست بمیرم
شبی پرسیدم با بی قراری به غیر من کسی رو دوست داری؟چشمش اشک شد از شرم جاری...میان گریه هایش گفت اری.
اگر من میتونستم یه ارزو داشته باشم من میخواستم که اشک تو باشم زیرا در چشمت متولد می شدم و روی لبهات میمردم ..اما اگه تو اشک های من بودی من هرگز گریه نمیکردم چون نمی خواستم از دستت بدم
روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم ؟ حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد " ان دو با هم به کنار ساحل رفتند وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباس هایش را در اورد " دروغ حیله گر لباس های او را پوشید و رفت . از ان روز همیشه حقیقت عریان و زشت است اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری اراسته نمایان می شود.

تنها شده ام و............ آسمان بارانیست....... چتری ندارمو.....کسی نیست که چتر من شود..... چشمانم تر است ولی کسی نمی داند که من گریانم........ در حالی که سیل من از سیل باران بیشتر است......... آری زیباییش همین است ......... که در زیر باران کسی اشکهایت را نمی بیند

اگر بعد از 120 سال رفتي اون دنيا ميخواستي از سر پل صراط ردشي بهت گفتن يه نفر حلالت نميکنه اون منم چون ميخوام به يه بهونه تو رو يک بار ديگه ببينم

عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهربانی مهر بورز با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش

عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهربانی مهر بورز با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش

يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره.


 

نوشته شده توسط مسلم | موضوع: | لينک ثابت |

جمعه یکم تیر 1386 15:29
اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه و کال ميشي برام ماه شباي بي سحر ميشي برام ستاره ي راه سفر

 

نوشته شده توسط مسلم | موضوع: | لينک ثابت |

جمعه یکم تیر 1386 15:28
اگه روزي احساس کردي مي خواي گريه کني منو صدا کن بهت قول نمي دم که تو را بخندونم اما مي تونم باهات گريه کنم اگه روزي خستگي تو رو وادار به گريز کرد نترس منو صدا کن قول نمي دم ازت بخوام که اين کارو نکني اما مي تونم با تو راهي بشم اگه روزي حوصله گوش کردن به حرف کسي رو نداشتي منو صدا کن قول ميدم که خيلي ساکت باشم اما اگه يه روزي با من تماس گرفتي و جوابي نيومد زود بيا که منو ببيني شايد به تو احتياج داشته باشم تنها به تو

نوشته شده توسط مسلم | موضوع: | لينک ثابت |

جمعه یکم تیر 1386 15:26
خیلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پایین ، اما یه دفعه اشک از چشات جاری بشه ... خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی ، اما ندونه ... خیلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ... خیلی سخته که ازت بپرسه : حاضری باهام بمونی ؟ و تو با اینکه آرزویی جز این نداری ، فقط بخاطر خودش مجبور باشی بگی : نه ... خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ... خیلی سخته که عشق رو از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه

 

نوشته شده توسط مسلم | موضوع: | لينک ثابت |

جمعه یکم تیر 1386 15:22

آدمک مرگ همين جاست بخند

آن خدايي که بزرگش خواندي 

به خدا مثل تو تنهاست بخند 

دستخطي که تو را عاشق کرد 

شوخي کاغذي ماست بخند 

فکر کن درد تو ارزشمند است 

فکربکن گريه چه زيباست بخند

نوشته شده توسط مسلم | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: مسلم & Designer: Hessam Sedaghati